Thursday, June 23, 2011

ارزان فروختید و در آوردگاه وجدان های بیدار مردم بازنده شدید.

مطالعه دو نوشته کوتاه که در شماره چند روز پیش روزنامه ای که به تازگی انتشار آن از سر گرفته شده دلیل اصلی نوشتن این نوشته کوتاه است.

شکی نیست که آن بخش از جریان اصلاحات که به فکر حضور بدون پیش شرط در حاکمیت است اکنون در بن بست سیاسی  گرفتار شده که می تواند ضربات جبران ناپذیری بر آن وارد کند. البته مردان سیاسی (شاید سیاست زده نام مناسبتری باشد) که خبره بازی شطرنجی هستند که در آن "مات" شدن جزو قوانین بازی نیست زمانی که کیش می شوند یا آچمز، کل بازی را به هم می ریزند و با لبخندی دوباره مهره ها را از نو چیده، گذشته را به راحتی از یاد می برند و بازی را دوباره آغاز می کنند. چه باک اگر رقیب قدر باشد و هزار بار بازی را ببرد؟! اصل برای ما "بودن در بازی است" نه الزاما بردن. پس ما باشیم حق به چه کارمان می آید! برای این افراد چه باک از دوری همراهان سبز؟ آنها که برای "در بازی بودن" نیامده اند. پیله سکوت 20 ساله خود را پاره کرده بودند تا با رنج تاریخی و گدازده رویدادهای روزمره مردم گره بخورند. آنها قوانین بازی را به هم زدند و برای بردن آمدند. آمدند تا دردی را درمان کنند و هنوز ایستادگی می کنند و خواهند کرد. چنین است که به زایش جنبشی کمک کردند و سپس مانند هر ایرانی سبز دیگری بر بالهای آن نشستند تا به سوی آینده ای روشن با هم بال بگشاییم. چنین منطقی منطق "زیستن" در زندگی سبز است. ما با این جنبش زندگی می کنیم زیرا نیک می دانیم به زودی پیروزی با ماست.

جریان اصلاحات هیچ گاه یکدست نبوده است و اتفاقا جدی ترین نقادان گروههای مختلف اصلاح طلب با اندیشه های متفاوت، درون همین جریان رشد کرده اند. برای ما که دوره آقای خاتمی را به یاد داریم، نقد هر کدام از این گروهها پدیده غریبی نیست زیرا شاهد شکوفایی جریان نقد در آن دوران بوده ایم. پس لطفا مانند ماههای گذشته ما را از دایره نسخه اصلاح طلبی از نوع "اعتمادی" خارج کنید! ما را نه به اصلاح این حکومت با روش های آشنای تان امیدی هست و نه خیری که قرار است از سوی این عالیجنابان به مردم برسد. فراموش نکنیم که زمزمه هایی که این روزها درباره مذاکره برخی افراد وابسته به این جریان با حاکمیت است نه مورد تایید بسیاری از چهره های آشنای اصلاحطلب می باشد و نه ما که از ابتدا عضو هیچ گروه و دسته سیاسی نبوده ایم.

دو نوشته ای که در این روزنامه چاپ شده تنها خبر از گوشه ای از اتفاقاتی می دهند که پس از روز 25 بهمن کلید خورد. موسوی در بیانیه آخر خود که در آن مردم را به شرکت در تظاهرات روز 25 بهمن فراخواند بسیاری از این آقایان را رنجاند تا با همکاری مهره های خود در داخل و خارج بازی رسانه ای پیچیده ای را آغاز کنند. آنها ضمن حمایت پنهانی از دستگیری موسوی و کروبی متفقل القول شدند که برای کم کردن هزینه این دستگیری ابزار رسانه ای خود را به طور پنهان در اختیار حکومت قرار دهند. بازی های پیچیده رسانه ای که گاه با همکاری رسانه های به ظاهر مخالف یا بی طرف خارج از کشور انجام می پذیرد همه و همه تلاش هایی زنگ زده برای کم رنگ کردن نقش موسوی و کروبی هستند. فراموش نکنیم حکومت بدون کمک دسته ای که تا پیش از روز 25 بهمن به ظاهر طرفدار سبزها بودند نمی توانست آنها و بسیاری دیگر را به بند کشد. دار و دسته ای که خط قرمز نامردمی را از دفاتر کارشان در تهران تا پایتخت های کشورهای خارجی کشانده اند. اکنون هم مشغول بازی تصاحب قدرتند، اما چه قدرتی؟ مگر مردم مقهور این بازی ها می شود؟ دارند با سایه های خود می جنگند. اینگونه است که در غیاب موسوی و کروبی، سیاستمداران باید ساکت بمانند و 12 زندانی عزیز که بنا به وظیفه ما باید به فکر آنها باشیم اعتصاب غذا کنند تا صداییمان شنیده شوند. مگر آنهایی که جان در راه آزادی فدیه کردند مسئول صندلی مجلسی هستند که شما اینقدر سفت به آن چسبیده اید؟

و سخنی با شما همراهان، لطفا به تمامی اخبار و شیوه هایی که در خبر رسانی و برنامه سازی به کار می برند توجه کنید و آنها را اگر لازم می دانید نقد نمایید . فراموش نکنیم آزادی بیان نیز در کنار آزادی رسانه محترم است . ترازو و سنجه تان حق باشد. به اطرافتان نگاه کنید، به وضع معیشتی، آزادی های فردی و رسانه ای و... بعد ببینید این دوستان میان آنهایی هستند که حقیقت را به دنیا فروخته اند یا نه. همین. بزرگترین قاضی شما هستید. خواستیم تنها ذره ای آشکارتر سخن بگوییم اما نا گفتنی ها  بسیار است. دلیل اش هم رنجی بود که در هفته ها و ماههای اخیر متحمل می شویم. این دوستان در پس نام سبز کمر به نابودی همه ما بسته اند. موسوی و کروبی در بندند زندانیان در اعتصاب غذای خشک، هاله و هدی صابر زیر خاک آنگاه اینان در پیش پرده سکوت می کنند و پس پرده معامله! آخر چگونه می توان در برابر این همه نامردمی سکوت کرد؟
باید اعتراف کنیم علیرغم مصائب بسیاری که بر همه ما رفته است خوشحالیم. زیرا اولین نتیجه سختی های این ماهها این بود که همراه صادق و ناصادق را بهتر بشناسیم. شادیم از اطمینانی که به رهروان وفادار این راه پیدا کرده ایم. اطمینانی که این بار از راه تجربه و منطق به دست آمده و نه احساس. دوستان، رهبران (بخوانید یاوران) سبز هدیه های بزرگی به ما هستند. فراموش نکنیم که جنبش سبز زاده مبارک دهه ها رنج عمومی طاقت فرسا است. آنچه از زاهدان درد می زاید اصیل است و این جنبش آینه تمام نمای زیست در جهان ماست. در آینه که بنگری جز خود نبینی. آینه آن روز می شکند که صبحدم پیروزی بدمد. پس در این راه خواهیم ماند. مشتها گره کنیم،ابزارهای اطلاع رسانی خود را تقویت نماییم و منتظر اتفاقات تعیین کننده تیرماه باشیم. ما با گوریل شطرنج بازی نمی کنیم!
 نظرشخصی
* دلیل عدم اشاره به نام روزنامه مورد اشاره این است که برخی از دوستان بزرگوار که از عزیزترین و  وفادارترین یاران جنبش سبز هستند در آن مشغول کار هستند و بسیاری از شرایط به وجود آمده گله مند می باشد. غرض از این نوشته توجه به سیاستگذاران این رسانه ها (مانند بسیاری وب سایتها و تلویزیونهای خارج از کشور) و جریانی است که هزینه های بسیاری به جنبش سبز تحمیل کرده و می کنند. 

No comments:

Post a Comment