اینترنت را برخی اندیشمندان معاصر تجسد انتزاعی کائوس (آشفتگی محض) می نامند. اطلاعات، پیامها، تصاویر و... از میان میلیونها کیلومتر کابل، فیبر نوری، امواج ماهواره و... هر ثانیه رد می شوند. پیش می رانند و از باور سنتی درباره مفاهیمی مانند مرز، زمان و مکان آشنائی زدائی می کنند. در این الگوی جدید و در مکان هایی مانند اتاقهای گفتگوی مجازی اگر چه مساله اختلاف زمانی حل می شود (با صدا، تصویر یا نوشته، افراد از نقاط مختلف دنیا در زمان واحد یک جا جمع می شوند) اما مساله مکان لاینحل باقی می ماند و انسانها همچنان از هم فاصله دارند. نسخه مجازی تجربه ی "حضور" تجربه ای هم زمان لیک لامکان است. در فضای گفتگویی ایجاد شده بر خلاف آنچه در جهان واقع اتفاق می افتد، تماس میان سوژه ها از جنس "مجاز" می باشد که مانند مجاز در زبان تنها تکه یا تصوری از حس لمس و تماس را حامل است. پیش شرط ورود به گفتگو نیز شبیه جهان واقع نیست. "سارا"ی مثالی تنها یک اسم است که می تواند عکسی را روتوش کرده در مقام "تصویر پروفایل"، شناسه ی خود سازد تا "شهرام" در شهری دور حاضر در پشت کامپیوتر، در مقام سوژه ای تنها با خود و دربازی همیشه حاضره جنسیت و ذهنیت، تصویر او را بیابد و درخیال از او هر چه می خواهد بسازد. در غیاب حضور سوژه ی با شناسه و تصویر واقعی است که "خیال" کارکرد مهمی در کنش ارتباطی پیدا می کند. بگذار موتور جستجوی فیس بوک بچرخد، تصاویر پروفایل ها تک تک رد شوند و بازی تکرار تصاویر و دید زدن (با تعریفی که فروید از آن در مقام حامل لذت ارائه می کند) لذتی از جنس خیال را تکثیر کند. از یاد نبریم که در کشورهایی مانند ایران قانون و سانسور، اعمال خشونت را از خشونت بر بدن آغاز می کنند. تن ها پوشانده می شوند و تماس ها تنبیه تا درعالم عوالم مجاری، بی صدا جشن بلوغ نسلی برگزار شود. در جهان مجاز، رابطه ها جعلی یا فرار، بی رحم اند و افراد در غیاب بدنها، شناسه هایی در بانک اطلاعاتی موتورهای جستجو.
زمان می گذرد، اپل ها کوچکتر می شوند، اطلاعات فشرده تر و صفحه تلویزیون ها تخت تر تا تکنولوژی همچنان ما را جا بگذارد. تا فراموش کنیم در پیچ کدام دیروز روزنامه به صفحات وب تبدیل شد و کتاب به کیندل. با چنان سرعتی که دیگر خاطرات آشنایی ما با هم در یاهو یا فیس بوک در مقام "یک خاطره" در گفتگوهایمان طرح و تعریف می شود. اینترنت دیگر همه جا هست حتی در روایت نوستالژیک ما از گذشته- یعنی زمانی که دیگر نیست- مجاز حتی به "نیست" ما گره خورده است. در مهمانی نشانه ها و امواج، شیوه دیگری از زیستن در درون آگاهی پیشینی ما از زندگی پدیدار می شود که نامش "حیات مجازی" است. هانری برگسون نزدیک به قرنی پیش در کتاب "زمان و اراده آزاد" می نویسد: " آگاهی یعنی خاطره" آنکه خاطره ندارد انسان نیست! کائوس در ما تکثیر شده و چیزی در "شیوه اندیشیدن" ما تغییر کرده، ما نمی دانیم "آن چیز" چیست، از جنس غیاب است.
نسل زاده شده در حیات مجازی و مساله قدرت
در وضعیتی که نسل جوان در دورانی چنین رشد کرده اند، مناسبات قدرت و شیوه های "تغییر اجتماعی" بازتعریف می شود. تغییر اجتماعی در جامعه بوسیله افرادی که در آن زندگی می کنند واقع می می شود.اگرچه نهادهای اجتماعی و سیاسی حامی پیوستگی اند اما نمی توان از کنار "سوژه" و درکی که او از زیستن دارد نیز به سادگی گذشت. مساله ای که بوردیو جامعه شناس فرانسوی نیز به آن می پردازد.
"ما" در مقام نیرویی جوان حامل خواست تغییر، پدران را در مقابل خود می بینیم. "آنها" هنوز دولت ، صنایع، بیش از 80 درصد سرمایه اقتصادی و بسیاری امکان های دیگر را در اختیار دارند. ما با راههایی می خواهیم بازی قدرت را به هم بریزیم که برای پدرانمان غریبه اند: اینترنت و شبکه های اجتماعی مجازی. هوشمندی اجتماعی نیز که همیشه به اکنون یا "زمان زیسته" گره می خورد و می تواند گفتمانی جمعی یا نسلی پدید آورد با ما هم داستان است. در سودای در انداختن طرحی نو و دستیابی به قدرت، دور از چشمان پدران روح تغییر در سیمهای نادیدنی مجاز دمیده می شود. این بار ما بی نام بی تصویر، در فضای مجازی به هم می پیوندیم تا مانند مثال معروف درباره توان شبکه ها، کلونی از زنبورها ساخته شود که اگر بخواهند به هدفی هجوم ببرند انرژی شگرفی آزاد می کنند. در نقطه انشقاق شیوه اندیشیدن ما از نسل پیش از ما، فرصت اشتباه کردن به پدران سپرده می شود. نسلی که نفت و دولت را در اختیار دارد و حافظ دین و صاحب مسلک است اما فراموش می کند ما رویا پردازان قهاری هستیم و پسری که در حال خروج از کافی نتی در قاهره کشته می شود بسیار شبیه ماست. اینجاست که "خالد سعید" تکثیر می شود، "خاطره مشترک نسلی " به او قابلیت منکثر شدن می دهد...
اگر چه نسل امروز را دولت دیکتاتور به صفحات فیس بوک تبعید می کند تا آنها را مهار و سرگرم نماید. اما کم کم این ابزار انعطاف پذیر که قابلیت شبکه سازی را بر اساس نیازهای امروز دارد، مکانی امن می شود که افراد یکدیگر را می یابند و شبکه ها و گروههای بزرگتر و بزرگتری تشکیل می دهند. مساله از این نیز فراتر می رود و این بار ابزار (فیس بوک و شبکه های اجتماعی دیگر) و وب گردی های شبانه کم کم شیوه اندیشیدنی دیگرگونه به ما می آموزند. در این شاهراه مجازی، نسلی که به دنبال تغییر است باید از جایی شروع کند. ابتدا باید در جهان فرا-فرا مدرن هایتک، "هدفی" برای اعتراض خود بیابد یا با طرح گفتمانی جدید "هدف از انقلاب یا اعتراض" را بازخوانی کند. ایدوئولوژی (یا گذر از ایدئولوژی) برای جوانان انقلابهای دهه هفتاد -پدران و مادران امروز ما- هدف می ساخت اما در جهان هزار تکه امروز و غیاب ایدوئولوژی این بار تکنولوژی "تصویر" را جایگزین "هدف" می کند. قدرت خیال و تصویرسازی که از آموزه های حیات مجازی است به نسل جدید آموخته می توانند "ایماژهایی" را که به خود شبیه می یابند چگونه به سرعت جذب و تکثیر کنند. در چنین وضعیتی اگر چه جوان تونسی که در میان شعله های آتش می سوزد از گوشت و خون است اما به مدد قدرت تصویرسازی به ایماژ بدل می شود و مانند صفر و یکهای ماتریکس در ابری از ذهنیت و دیتا میلیون ها بار تکثیر می گردد. او بازنمایی وضعیتی است که تونسی های جوان در آن زیست می کنند و خودسوزی فرجام تلخی که شاید منتظر تک تک آنها است. این تصویر بسیار نزدیک و باورپذیر است که آنها را به ناگه از جا می کند....
همچون یاخته ای که در مقابل پادزهرهای چپ و راست مقاوم شده، درعصر جدید این بار عصیان تخم خود را در اینترنت می کارد. "شورش" در گروه های با اندیشه های متفاوت از القاعده گرفته تا جنبش آزادی بخش مصر فضای مجازی را ابزاری استراتژیک می یابد. در گروه تروریستی القاعده روابط پیچیده میان صفحات عنکبوتی وب توسط برنامه ریزان –که اغلب مهندسان الکترونیک بوده اند- فراتر از ابزار به مثابه گونه ای آگاهی کیاتیک سازمانی و چینش نیرو ظهور می کند. تا ببینیم در نبرد اساطیری میان کائوس (آشفتگی محض) یا کاسموس (نظم مطلق) کدامیک پیروز خواهند شد. اما نسل ما در انشقاقی جهان شناختی از تروریسم و ایدئولوژی کانونی آن اعتراض را نه در هیات تشکیلاتی مخفی که در خیابان دنبال می کند: در گدازه حرکت رویدادهای روزمره. او در هیاتی انسانی به میدان می آید و تصاویر خود را نیز قهرمانه در اینترنت پخش می کند تا تکثیر شود. حتی فیلمبرداری از دختر جوانی که گلوله ای برحنجرش نشسته و روی آسفالت خیابان افتاده امری مشروع تلقی می شود. اگر با این راه می توانیم تکثیر شویم چرا که نه؟ در پیوند میان تصاویر خیال، دیروز و امروز در حال گذر، سوژه انقلابی فرا-مدرن این چنین به خیابان می آید. مانند آنچه بارت درباره اسطوره می گوید (اسطوره یعنی گفتمان)، در انقلاب مصر یا سبز ایران این جنبش است که به عین گفتمان و عین اسطوره تبدیل می شود. افراد حاضر در خیابان با گذر از وب و مجاز به "اکنون" گره می خورند، به آنچه میخائیل باختین "گدازه رویدادها" می نامد. گفتمان "جنبشی"، فراتر از "بودن"، "خود" را در "شدن در عین بودن" تعریف می کند و در حیات مجازی علاوه بر شیوه اندیشیدنی نو، صاحب گفتمانی نو نیز می گردد.
به نظر من آنچه موجب شد در چشم به هم زدنی معادلات قدرت در خاورمیانه به هم بریزد یک تغییر اساسی تدریجی در گفتمان نسل جدید بود. ما با ابزاری دیگر می جنگیم و اتفاقا این ابزار کارا و قدرتمندند زیرا برای دولت-پدران-ناشناخته مانده اند. همان ابزاری که اغلب روایت های سیاسی نسل پیشین چه در هیات سنتی و چه مدرن آن را نمی شناسند یا به تمسخر می گیرند. در این فاصله گفتمانی این بار رهبر نظام سیاسی ایران در تاریکی به دنبال تربیت اذهان نسلی است که سخنانش را به کل نمی فهمند. ابزارهای رسانه ای قابل کنترل قدرت (توسط حکومت یا سرمایه) مانند تلویزیون نیز کم کم تاثیرشان را از دست می دهند. فیس بوک طلسم جعبه جادویی را باطل کرده است. جایی که می توان گفتگو کرد، طرح دوستی در انداخت، گروه و شبکه ساخت یا حتی به دردسری برای حکومت تبدیل شد و مصرف کننده صرف نبود.
این چنین است که حتی نگاه مصلح یا منتقدی که هنوز آگاهی نسل نو را در نیافته اند به باور دیکتاتوری که با آن سودای نبرد دارند یا تغییر، نزدیک می شود. اینترنت در باور رئیس جمهور اصلاح طلب پیشین یا وکیل طرفدار حقوق زنان پدیده ای مخرب است. سید محمد خاتمی به نیکی در سخنان بحث انگیر چند هفته پیش خود به این مساله اشاره می کند: « اکنون گرچه بخش قابل توجهی از مردم دسترسی به اینترنت ندارند اما همه آنهایی که اینترنت دارند و روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می شود از این محدودیت ها عبور می کنند و به مطالب خوب یا بد دسترسی دارند. اتفاقاً در این عرصه تنها افرادی مثل ما که دلشان برای انقلاب می سوزد محدود می شویم ولی مردم و جوانان به آسانی به جهان اطلاعات دسترسی پیدا می کنند.طبیعی است در این میان وقتی خیرخواهان محدود می شوند میدان بدست کسانی می افتد که هر دو طرف را قبول ندارد.» نسل ما در کلام ایشان در مقام "نیرویی مخرب" ظاهر می شود. نسلی که در کلام خانم وکیل با الفاظی چون "خواب زده گان کم تجربه" نواخته می شوند. و این چنین است که نیروهای سیاسی چه مذهبی و چه مدرن فاصله ای بعید از آگاهی نسل جدید می یابند و تیغ شان برای تغییر کند می شود! در این میانه نیروهایی مانند اوباما هستند که با سخنانی همدلانه و بازسازی هوشمندانه تصویری که برای جوانان خواستنی است می توانند فیس بوک را به خدمت بگیرد و بر افسانه کهن مردان سفید غلبه کنند. یا در فاصله ایدوئولوژیکی دور از رئیس جمهور آمریکا، چون موسوی فیلمی از خود که سرخوشانه در حال گردش در اینترنت هستند را نشر و شبکه های مجازی را در مقام یک معجزه طرح نمایند تا علیرغم تلاش سیاستمدارانی که روزگاری با او هم داستان بودند یا مخالفانی که در زندان به سر می بردند، می تواند در مقام رهبری مردمی و طراح گفتمانی نو –سبز- طرح شوند. این مصلحان علاوه بر شناخت، حامل نوعی آگاهی فرهنگی نیز هستند. در فرهنگ عامه "تغییر" و "جهش گفتمان نسلی"، از زبان مادران و پدران با جملاتی این چنین نشاندار می شوند: "امان از دست جوان های این دور و زمانه" اشاراتی که علیرغم ابراز فاصله، همدلانه اند و برای شنونده جوانِ خواهان استقلال خواستنی.
از یاد نبریم که ایمان مبارزان نو از جنسی دیگر است. دیسپلین شان افزایش حجم شبکه و تعداد دوستان در فیس بوک و ساختن ابری از صدها هزار تصویر مجازی است که اگر تصمیم بگیرند برای یک بعد از ظهر از پشت کامپیوترهای خود برخیزند می تواند "التحریر" را که تنها میدانی است افتاده در میانه شهر به سمبل آزادی بدل کنند. روایت این جوانان دلزده از شطرنج تکراری نیروهای سیاسی کهنه در طنین قدم های استوارشان در خیابان چون شبحی به ناگهان در میانه داستان پدران ظاهر شده است. روح جمعی این نسل که با صراحت در خیابان اعلام می کند "سهراب ما نمرده این دولته که مرده" اساطیر پیشنیان را به شهر و اکنون احضار می کند تا در نبرد رستم (پدر-دولت) و سهراب (فرزند-ما) مرگ اسطوره را اعلام کند و منتظر نوشدارو یا فسون طبیب (مصلح) نیز نماند. این بار افسانه را ما خواهیم نوشت. این است روح التحریر....


